تبليغاتX
تمنای حضور شوق ظهور
السلام علیک حین تصلی وتقنت           

                                         سلام بر تو آنگاه که به نماز می ایستی و قنوت میگویی

باورت هست که چه دلتنگ نبودنت هستم؟ میدانم که از همه چیز آگاهی ! میدانم که از گناهان ما دلشکسته ای  اما  ...

اما بدون تو سخت است  .    

کاش این لحظه های بی تو بودن اینقدر طولانی نمی بود .کاش...

+ نوشته شده توسط معتمد نیا در چهارشنبه بیست و ششم فروردین 1388 و ساعت 13:12 |
چلچله ها کوچ کردند،رفتند، ازسرزمین تاریکی،ازبیابان ظلمت،ازوادی تیرگی،ازشهرشب زدگی،

رفتند؛چلچله های خوش الحانی که قصدشان بود مردم این سرزمین را با نغمه بیداری ازخواب غفلت بیدارکنند،

اما...

امادیگرجایی برای آنها نبود ، وقتی مردمان هرچه چلچله ها نغمه بیداری سر می دادند انگشت بر گوش نهاده وجامه بر رخسار می افکندند،دیگرچه جای ماندن بود!

آری یکی پس از دیگری کوچ کردند وآخرین چلچله نیز .

کوچی به درازای تاریخ.

مردمان زمانه ما روزگارما ؛ این روزگارتیرگی ،سرزمین ظلمت و وادی سیاهی اینان نیز تاب این نغمه خوش الحان رانداشتندخواب غفلت رابرآن ترجیح دادند،آری خواب غفلت برایشان شیرین می نمود تاوقتی که به نغمه زیباوآوازدلنشین چلچله گوش فرانمی دادند تاببینند که چه سحرانگیز است وچه زیبا !

وهرآنکه به آواز چلچله گوش کرده بود به دنبال چلچله راه افتاده بود،واز سرزمین ظلمت وگمراهی او نیز کوچ کرده بود.

آری  چلچله نغمه خوان و خوش آواز  سرزمین روزگارما نیز کوچ کرده است اما می دانم که چلچله روزی باز خواهد گشت   و تمام چلجله ها نیز ...

وچه روزگارانی خواهد بود ؛زمانه رجعت ،روزگار رهایی!
+ نوشته شده توسط معتمد نیا در شنبه بیست و ششم بهمن 1387 و ساعت 18:14 |
 

خروج روح از بدن، مرحلهء سهمگين و گردنهء هراس انگيز و عذاب دردناکي است.

اميرالمؤمنين (ع) در اين مورد مي فرمايد: براي مرگ دشواري هايي است که هراس انگيزتر از آن است که بتوان در قالب الفاظ و کلمات ريخته و يا انديشه هاي مردم دنيا بتواند آنها را دريابد. سوگواري برحسين(ع) نجات بخش انسان ها از اين مرحلهء هراس انگيز و از اين دشواري هاست. {بحارالانوار،ج77،ص438 و ج82،ص155}

 

يا حسين

امام صادق(ع) به يکي از شيعيان فرمود: تو از مردم عراق هستي، آيا به زيارت مرقد پيشواي شهيدان مشرف مي شوي؟

گفت: نه! چرا که دشمنان در آنجا زياد هستند و خوف آن دارم که مراتب عميق ايمان و اخلاص مرا به خاندان رسالت و پيشواي آزادي، به حکومت استبدادي گزارش دهند و برايم حادثه آفريني نمايند.

فرمود: آيا ستمي که بر او رفت، به ياد نمي آوري؟

گفت: چرا!

فرمود: آيا پس از ذکر مصيبت او، بر او سوگواري نمي کني؟

گفت: چرا به خداي سوگند قطرات اشک هم نثارش مي کنم، به گونه اي که خاندان و نزديکانم، اثر سوگواري و اندوه جانکاه و بي ميلي غذا را نيز در من مشاهده مي کنند.

امام صادق (ع) فرمود: بشارت باد که در آستانهء مرگ، پدرانم را در کنار بالين خويش مشاهده خواهي کرد و سفارش آنان به فرشتهء مرگ در مورد تو مايهء روشني ديدگانت خواهد شد.  {بحار الانوار، ج44، ص289}

چشم گريان بر حسين(ع) از ارزش هاي والايي برخوردار است:

1- محبوب ترين چشم ها در پيشگاه خداست.

2- همه چشم ها در سخت ترين مراحل روز رستاخيز گريانند، مگر چشمي که بر حسين(ع) گريه کند، چنين چشمي خندان و به نعمت هاي پرارزش بهشت شادمان و بشارت داده مي شود.

3- در روز رستاخيز همهء ديدگان به حوض کوثر نظاره مي کنند، اما ديدگاني که از آن برخوردار خواهند گشت و نظاره بهرورانه خواهند داشت، چشماني هستند که براي حسين(ع) گريسته باشند.

4- چشم گريان بر حسين(ع) جايگاه نزول و فرود فرشتگان است، چرا که فرشتگان اشک هاي جاري بر حسين(ع) را در ظرف هاي خاصّي جمع آوري مي کنند.

+ نوشته شده توسط معتمد نیا در دوشنبه نهم دی 1387 و ساعت 15:10 |
+ نوشته شده توسط معتمد نیا در دوشنبه نهم دی 1387 و ساعت 15:7 |
+ نوشته شده توسط معتمد نیا در دوشنبه نهم دی 1387 و ساعت 15:7 |
عاشورا

بـسـيـارى از حـوادث، در ارزيـابـى بـنيادين به ريشه‌هاى كهن‌ترى منتهى مى‌شود كه گاهى فـاصـله زمـانـى بـسـيـارى مـيـان آن دو وجـود دارد، گـاهـى عـلل و اسـبـاب واسـطـه‌اى و مـيـانـى مـتـعـدّدى آن دو را بـه هـم مـتـصـّل مـى‌سازد. اگر شناخت عميق و جريان شناسانه از حوادث باشد، هم بصيرت انسان را در تـحـليـل وقـايـع مى‌افزايد، هم از تكرار برخى وقايع تلخ در دوران‌هاى بعدى جلوگيرى مى‌كند.

حـادثـه عـاشـورا يـكـى از ايـنگـونـه جـريـانـات اسـت كـه ريـشـه آن بـه پـنـجـاه سـال قـبـل و بـه مـاجـراى غـصـب خـلافـت از خـانـدان پيامبر و بازيگرى با حاكميّت دينى و خلافت اسلامى باز مى‌گردد. آن جريان انحرافى كه در مساله رهبرى و خلافت پيش آمد، به تدريج جامعه را از سـرچـشـمـه زلال مـكـتب دور ساخت، دشمنان ديرين اسلام و پيامبر، كم كم قدرت يافتند و با اسـتـيـلا بـر سـرنـوشـت مـسلمين و حكومت، اهداف و نيّات شوم خود را تحقّق بخشيدند. اگر آن ستم نـخـسـتـين نبود و گستاخى فاحش نسبت به پيامبر و خاندان گرامى او انجام نمى‌گرفت، كار امّت پـيـامـبـر بـه آنـجـا نـمـى‌رسيد كه عزيزترين چهره امّت اسلامى و يادگار معصوم پيامبر را در كربلا به شهادت برسانند و پس از آن قتل عام خونين، خاندان پيامبر را به اسارت ببرند.

لعـنـت‌هـايـى كـه در زيـارتـنـامـه‌هـا بـه (نـخـسـتـيـن ظـالم در حـق مـحـمـد و آل مـحـمـّد) ديـده مـى‌شـود، و لعـنـت بـر آنـان كـه پـايـه و اسـاس ظـلم بـر اهـل بـيـت را گـذاشـتـنـد (1) و آنـان كـه آن راه را ادامه دادند، همكارى كردند، سكوت كردند و ... همه اشاره به ريشه حادثه كربلا در سقيفه و جريانات صدر اسلام است .

عـاشـورا، در واقـع تـجـلّى نـهـايـت دشـمـنـى‌هـاى امـويـان بـا اهـل بـيـت عـصـمـت و طـهـارت بـود كـه بـا هـمـدسـتـى هـمـه عـوامـل پـيـدا و پـنـهـان شـكـل گـرفـت . اگـر وصـيـّت پـيـامـبـر دربـاره سـرنـوشـت مـسـلمـيـن پـس از خـودش عـمـل مـى‌شـد و (ولايـت) حـاكميّت مى‌يافت، آن بدعت‌ها، رجعت‌ها و شعله‌ور شدن آتش كينه و عداوت بـازمـانـدگـانِ احـزاب شـرك و ضـربـه خـوردگـان از تـيـغ اسـلام، مـجـال بـروز نمى‌يافت.

پس شهادت امام و يارانش در عاشورا، برگى ديگر از آن ستم نخستين بود. به تعبير عميق و زيباى مرحوم آية الله غروى اصفهانى: «... وقتى حرمله تير افكند، حرمله نـبـود كـه تـيـر انـداخت، بلكه تيرانداز واقعى كسى بود كه براى او زمينه‌سازى كرده بود. تـيـرى از جـانـب سـقيفـه آمد كه كمانِ آن در دست خليفه بود. آن تير، گلوى آن كودك را ندريد، بلكه بر جگر دين و قلب پيامبر فرو نشست.» (2)

تيرى هم كه روز عاشورا بر قلب حسين بن على (عليه السلام) نشست و خونِ (ثار الله) را بر زمين ريخت، در واقع در روز سقيفه رها شده بود و در عاشورا به هدف نشست!

اين كه يزيد، پس از كشتن امام حسين (عليه السلام) مغرورانه مى‌گفت كاش اجداد و نياكانم بودند و شاهد اين انـتـقـام‌گـيـرى بـودنـد، نشانه ديگرى است كه كينه او با امام، تداوم همان كينه‌هاى ابوسفيان و مشركان بنى اميّه با پيامبر و خاندان او و دين خدا بود و اين كه (ابن زياد) در كوفه به سر مبارك سيدالشهدا جسارت مى‌كرد و با چوبى كه در دست داشت بر لبهاى او مى‌زد و مى‌گفت: «يَومٌ بـِيـَومِ بَدرٍ)،(3) - اين روز در مقابل روز جنگ بدر - باز هم نشان دهنده ريشه داشتن كربلا در سقيفه است. جريان شناسى تاريخى، به حوادث، معناى ديگرى مى‌بخشد و بدون چنين شـنـاخـتـى، گـاهـى نمى‌توان از قـضـايـاى تـاريـخى تحليل درستى ارائه كرد.

کل يوم عاشورا

مرحوم نيّر تبريزى در پيوند اين دو حادثه با هم، گفته است:

كانكه طرح بيعتِ شورا فكند                              خود همانجا طرح عاشورا فكند

چرخ در يثرب رها كرد از كمان                             تير، كاندر نينوا شد بر نشان (4)

امـام حـسـين (عليه السلام) روز عاشورا در خطبه دوّمى كه با كوفيان سخن مى‌گفت، از آنان با اين القاب و اوصاف ياد فرمود:

«مرگ بر شما اى بردگان امّت، اى بازماندگان پراكنده احزاب، اى واگذارندگان كتاب خدا، اى تـحـريـفـگـرانِ دين، اى گروه تباهى و گناه، اى دميده شدگان شيطان، اى خاموش كنندگان سـنـّت‌هـا! آيـا از ديـن طـاغـوت‌هـا حـمايت كرده، ما را خوار مى‌سازيد؟ آرى به خدا سوگند! اين نـيـرنـگـى كـهـن در شـمـاسـت كه ريشه‌هايتان بر همين استوار شده و شاخ و برگ‌هايتان بر آن روييده است و شما پليدترين ميوه اين خارستانيد و لقمه غاصبان ... .» (5)

در ايـن بـيـان نـيـز، حـضـرت، آنـان را پـس مـانـده‌هـاى هـمـان قـبـايـل و احزاب جاهلى و معاند مى‌داند و ميوه تلخ درختِ دشمنى بنى اميّه با آيين خدا مى‌شمارد. اين نـيـز نـوعى نگرش جريان شناسانه به شركت كنندگان در فاجعه تلخ عاشوراست، از چشم امام حسين (عليه السلام).

شناخت ريشه‌هاى هر حادثه و زمينه‌هاى قبلى آن، از پيام‌هاى ديگر عاشوراست.

 

پي‌نوشت‌ها:

1- همچون زيارت عاشورا و زيارت‌هاى ديگر امام حسين (عليه السلام) .

2- فِمارَماه اذ رَماهُ حرمله وَ انّما رَماهُ مَنْ مَهَّدَ له

سَهمٌ اتىَ مِن جانبِ السّقيف وَ قَوسُهُ على يدِ الخليفه

و ما اصابَ سَهْمُهُ نَحرَ الصّبى بَلْ كبدَ الدّينِ و مُهَجة النبىّ (الانوار القدسيّه، ص 99) .

3- بحارالانوار، ج 45، ص 154.

4- ديوان آتشكده، نيّر تبريزى، ص 59.

5- مقتل الحسين، مقرّم، ص 287.برگرفته از كتاب پيام‌هاي عاشورا، جواد محدثي .

+ نوشته شده توسط معتمد نیا در دوشنبه نهم دی 1387 و ساعت 14:54 |
گريستن و مرثيه‌خوانى بر امام حسين (عليه السلام) از باب پيروى از پيامبر خدا (صلي الله عليه و آله) و خاندان پاكش، مستحب مؤكّد و از لوازم ايمان به پيامبر(صلي الله عليه و آله) است .

سيّد شرف الدّين عاملى در مقدمه كتاب "المجالس الفاخره" گويد:

«به مقتضاى اصل عملى، گريه، مرثيه‌خوانى، ذكر مناقب و مصائب و به سوگ نشستن بر همه درگذشتگان مؤمن و دادن خيرات و مبرّات به نيابت آنان مباح است. هيچ دليلى بر خلاف اين اصـل وجـود ندارد، بلكه رفتار و گفتار پيامبر(صلي الله عليه و آله) و امامان نيز آن را تاييد مى‌كند. حتى از برخى روايات، مستـحب بودن اين كارها نيز به ويژه در صورتى كه متوفّا، داراى آثارى سودمند باشد استفاده مى‌شود.

اين امر با مبانى مدنيـّت و اصـول عمران نيز مطابقت دارد. زيرا بزرگداشت شايستگان موجب تشويق ديگران است و اداى حقوق آنان سبب افزايش نظايرشان مى‌شود؛ و ذكر اخبار مربوط به آنان جهانيان را به پيروى از آنان رهنمون مى‌گردد. يادمان مصايبى كه پيشوايان در راه تعالى ملّت مى‌كشند، روح ايمان و هدايت را در آنان برمى‌انگيزد و مردم را سرسپرده و دلبرده آنان مى‌گرداند، هر چند روزگارى دراز بـر آن گـذشته باشد. در اين زمينه پنج موضوع در خور بررسى است؛ گريستن، مرثيه‌خوانى، يادكرد فضايل و مصايب، سوگوارى و مال بخشيدن از سوى متوفّا در راه خير؛ و اينها دقيقا همان امورى هستند كه شيعيان در مجالس حسينى(عليه السلام) بدانها مى‌پردازند.»(1)

در اين مقدمه در پى آنيم كه استحباب شرعى اين امور را اثبات كنيم و نشان دهيم كه شيعه در ايـن موارد پـيـرو خاندان عصمت و طهارت است، همچنين بيان كنيم كه اين قضيّه درباره مرد و زن يكسان است؛ و سوگوارى‌هاى شيعيان مبانى عقلى و فلسفى استوارى دارد.

مستحب بودن گريه بر گذشتگان

در جايز بودن گريه بر مؤمن هيچ ترديدى نيست زيرا اين امر در موارد متعدّدى از سيره پيامبر ديده مى‌شود و در اينجا فهرست‌وار به آنها اشاره مى‌گردد:

1- هنگام فوت عمو و سرپرستش، حضرت ابوطالب.(2)

2- هنگام شهادت عمويش، حضرت حمزه، در جنگ احد.(3)

3- هنگام شهادت پسر عمويش جعفر و شهادت زيد بن حارثه و عبدالله بن رواحه در جنگ موته. (4)

4 - هنگام وفات پسرش، ابراهيم .

«نقل است كه با مشاهده گريه پيامبر(صلي الله عليه و آله) عبدالرّحمان بن عوف گفت: اى پيامبر خدا شما هـم؟! حضرت فرمود: "اى پسر عوف! اين اشك مهر است." سپس به گريستن ادامه داد و فرمود: "چشم مى‌گريد و دل مى‌سوزد، امّا آنچه پروردگار نمى‌پسندد، بر زبان نمى‌آوريم. اى ابراهيم! از جدايى تو بسيار اندوهناكيم.» (5)

5- آن حـضرت در زيارت قبر مادرش، آمنه، به اندازه‌اى گريست كه اطرافيان را به گريه انداخت.(6)

6- در وفات يكى از دخترانش چشمانش غرق اشك شد.(7)

دربـاره اين كه پيامبر خدا(صلي الله عليه و آله) بر گذشتگان گريسته‌اند، روايات بسيارى وجود دارد كه در بـيشتر آنها ديگران نيز به گريستن تشويق شده‌اند. از اين روايت‌ها چنين نتيجه مى‌گيريم كـه گريه سنّت آن حضرت بوده است؛ و بدين لحاظ در جاى جاى سيره امامان (عليهم السلام) به چشم مى‌خـورد. آن بـزرگـواران بـه ويـژه در سـوگـوارى حـضـرت امـام حسين (عليه السلام) سفارش كرده‌اند كه دوسـتـانـشـان نـسـل بـعـد از نـسل، به عزادارى بپردازند. ميان صحابه پيامبر(صلي الله عليه و آله) نيز حالت طـبـيعى گريستن بر اموات، يك سنّت جارى بود. مرثيه‌سرايى و خواندن شعرهاى حزن انگيز براى گذشتگان نيز ميان آنان رايج بوده است.

7- آن حـضـرت در وفـات يـكـى از نوادگان دختريش مى‌گريست. سعد كه چنين ديد. گفت: "اى پـيـامـبـر خـدا! ايـن چـه اشكى اسـت؟" حـضـرت فـرمـود: "مِهرى است كـه خـدا در دل بـنـدگـان قـرار داده اسـت. همانا خداوند از مـيـان بـنـدگـان خـود، بـه مـهـرورزان مـهر مى‌ورزد."(8)

8- در بـيمارى سعد بن عباده، آن حضرت با شمارى از صحابيان به عيادت وى رفت. حضرت گـريـسـت و يـاران نـيـز گـريـسـتـنـد. آنگـاه فـرمود: "خدا كسى را به خاطر اشك چشم و سوز دل عذاب نمى‌كند."(9)

9- هـنـگـامـى كـه رقـيـّه دخـتـر پـيـامـبر درگذشت، زنان بر وى مى‌گريستند و عمر آنها را با تـازيـانـه مـى‌زد و منع مى‌كرد. پيامبر(صلي الله عليه و آله) كه خود به آنان اجازه گريستن داده بود، فرمود: "بـگـذار تا بگريند."

سپس فرمود: "هر چه از دل و چشم باشد از خدا و از مهر است." سپس كنار قبر نشست . حضرت فاطمه (سلام الله عليها) نيز در كنارش بود و مى‌گريست و پدر اشك‌هاى وى را از سر مهر با جامه خويش پاك مى‌كرد.(10)

10- هـنـگامى كه عثمان بن مظعون درگذشت. پيامبر(صلي الله عليه و آله) چنان گريست كه اشك بر گونه‌هاى آن حضرت جارى شد.(11)

محرم

11- هنگام درگذشت دخترش ام كلثوم، بر قبرش نشسته بود و مى‌گريست.(12)

12- هنگامي كه فاطمه دختر اسد بن هاشم، مادر حضرت على(عليه السلام) درگذشت، پيامبر خدا، با پيراهن خود وى را كفن كرد و بر او نماز گزارد و بر وى هفتاد تكبير گفت و درون قبر رفت و بـه اطـراف آن بـه گـونه‌اى اشاره مى‌كرد كه گويا آن را فراخ و صاف كند؛ و چون از قبر بيرون آمد چشمانش اشكبار بود.(13)

دربـاره اين كه پيامبر خدا(صلي الله عليه و آله) بر گذشتگان گريسته‌اند، روايات بسيارى وجود دارد كه در بـيشتر آنها ديگران نيز به گريستن تشويق شده‌اند. از اين روايت‌ها چنين نتيجه مى‌گيريم كـه گريه سنّت آن حضرت بوده است؛ و بدين لحاظ در جاى جاى سيره امامان (عليهم السلام) به چشم مى‌خـورد. آن بـزرگـواران بـه ويـژه در سـوگـوارى حـضـرت امـام حسين (عليه السلام) سفارش كرده‌اند كه دوسـتـانـشـان نـسـل بـعـد از نـسل، به عزادارى بپردازند. ميان صحابه پيامبر(صلي الله عليه و آله) نيز حالت طـبـيعى گريستن بر اموات، يك سنّت جارى بود. مرثيه‌سرايى و خواندن شعرهاى حزن انگيز براى گذشتگان نيز ميان آنان رايج بوده است.

 

سوگوارى و گريستن بر امام حسين (عليه السلام)

ابن عباس گويد: هنگام ولادت حـسين بن على (عليهماالسلام) قابله‌اش يعنى صفيّه دختر عبدالمطّلب، او را نزد پيامبر آورد. حـضرت فرمود: "اى عمّه! فرزندم را به من ده." عرض كرد: "پدران و مادران به قربانت، چـطـور او را به تو بدهم در حالى كه هنوز او را پاكيزه نساخته‌ايم؟" فرمود: "به آن كسى كـه جـان مـحـمـّد(صلي الله عليه و آله) در دسـت اوسـت سـوگـنـد! كـه خـداى مـتـعـال او را از عـرش خود پاكيزه ساخته است." پس دست‌ها را جلو آورد و گرفت و سر را سوى نـوزاد بـرد و شـروع بـه بـوسـيـدن چـشـمـان و گـونه‌هايش كرد و زبانش را مى‌مكيد چنان كه گويى دارد عسل يا شير مى‌مكد. سپس حضرت براى مدّتى گريست و چون به خود آمد گفت: خدا قاتلان تو را بكشد. صفيّه گويد: گفتم: "محمّد عزيزم! چه كسانى خاندان پيامبر(صلي الله عليه و آله) را مى‌كشند؟" فرمود: گروه ستمگر بنى اميه.(14)

پيامبر براى مدّتى گريست و چون به خود آمد گفت: خدا قاتلان تو را بكشد. صفيّه گويد: گفتم: "محمّد عزيزم! چه كسانى خاندان پيامبر(صلي الله عليه و آله) را مى‌كشند؟" فرمود: گروه ستمگر بنى اميه.

اسماء دختر عميس گويد:

يك سال پس از ولادت امام حسن (عليه السلام)، امام حسين (عليه السلام) به دنيا آمد و پيامبر(صلي الله عليه و آله) نزد من آمد و فرمود: اى اسـمـاء! پـسـرم را بـيـاور. مـن نوزاد را كه در قنداقه‌اى سفيد پيچيده بود به ايشان دادم. حـضـرت در گـوش راستش اذان و در گوش چپش اقامه گفت و سپس او را بر دامن نهاد و گريست! گـفـتـم: پدر و مادرم فدايت! چرا مى‌گريى؟ گفت: بر فرزندم. گفتم: او نوزاد است و بـايـد شـادمـانى كرد. چرا بر او مى‌گريى؟ فرمود: اى اسماء! او را گروه ستم پيشه - كه خـدا از شـفـاعـتم محروم‌شان كند- خواهند كشت. و افزود: اى اسماء! اين خبر را به فاطمه مگو، زيرا تازه فرزند به دنيا آورده است.(15)

همچنين همسر عباس بن عبدالمطّلب گويد:

حـضـور پيامبر خدا(صلي الله عليه و آله) رسيدم و گفتم: يا رسول الله! ديشب خواب بدى ديدم. فرمود: چه خوابى؟ گفتم: خوابى سخت! فرمود: چه خوابى؟ گفتم: ديدم كه گويا پاره‌اى از تن شـمـا بـريـده و در دامـن من نهاده شد.

پيامبر فرمود: "خوب خوابى ديده‌اى، فاطمه - به خواست خدا - پسرى مى‌آورد كه در دامن تو قرار خواهد گرفت." همان شد. حضرت فاطمه (عليهاالسلام)، حـسـيـن (عليه السلام) را بـه دنـيـا آورد و او چـنـان كـه پـيـامـبر(صلي الله عليه و آله) فرموده بود، در دامن من قرار گرفت .(16)

محرم

 

مواردي در باب سوگوارى امام حسين عليه السلام

ائمه اطهار در دوران زندگى‌شان بر آن حضرت مى‌گريستند و مجلس عزا بر پا مى‌كردند.

پيامبر(صلي الله عليه و آله) فرموده است:

"پـسـرم حـسين پشت كوفه كشته خواهد شد. واى بر كشنده‌اش و واگذارنده‌اش و هر كسى كه از يارى او دست بردارد." (17)

ابن عباس گفته است:

مـا و هـمـه خاندان پيامبر(صلي الله عليه و آله) هيچ شكى در اين نداشتيم كه حسين (عليه السلام) فرزند على (عليه السلام) در" طَفّ" كشته خواهد شد.(18)

در روز رسـتـاخـيـز، خـدا هـمـه گـذشـتگان و آيندگان را در دشتى گرد مى‌آورد و ندا مى‌دهد كه چـشـمـانتان را فرو ببنديد و سرهاتان را به زير افكنيد، تا فاطمه (عليهاالسلام)، دختر محمّد(صلي الله عليه و آله) از صـراط بـگـذرد. پـس چشمانشان را مى‌پوشانند و فاطمه (عليهاالسلام)، بر مركبى از مركب‌هاى رهوار بـهـشـت مـى‌آيـد و در آن حـال هـفـتاد هزار فرشته او را همراهى مى‌كنند و در جايى بلند از جايگاه رستاخيز مى‌ايستد. سپس از مركب پياده مى‌شود و مى‌گويد: "پروردگارا! اين پيراهن فرزند من است. كه تو مى‌دانى چه بر سرش آورده‌اند." پس از سوى خداى - عزّوجلّ - خطاب مى‌رسد كه اى فـاطـمـه! مـن تـو را خشنود مى‌سازم.

مى‌گويد: "پروردگارا! از قاتلش انتقام مرا بگير." خـداى مـتـعـال بـه شعله‌اى از آتش امر مى‌فرمايد و آن شعله از دوزخ زبانه مى‌كشد و چنان كه پـرنـده دانـه بـرمى‌چيند قاتلان حسين بن على را بر مى‌چيند و سپس آنها را با خود به دوزخ بـاز مى‌گرداند تا به انواع عذاب شكنجه شوند. سپس حضرت فاطمه (عليهاالسلام) بر مركبش سوار مـى‌شـود، تـا به بهشت مى‌رسد. در اين حال فرشتگان و فرزندان و دوستانش از چپ و راست او را همراهى مى‌كنند.(19)

جبرئيل به پيامبر خـبـر داد كـه حـسـيـن (عليه السلام) در ساحل فرات كشته خواهد شد. و گفت: آيا مى‌خواهى كه بوى تربتش را به مشامت برسانم؟ گـفـتـم: بـله. پـس دسـت دراز كـرد و مـشتى خاك برگرفت و به من بخشيد. از اين رو است كه توان خوددارى از ريختن اشكم را ندارم.

ابوحِبره گفته است :

هنگام آمدن على (عليه‌السلام) به كوفه با وى همراه بودم. حضرت به منبر رفت و پس از حمد و ستايش خـداونـد، فـرمود: هنگامى كه تبار پيامبرتان ميان شما فرود آيند، چگونه رفتار خواهيد كرد؟

گفتند: از آزمون خداوند درباره ايشان به خوبى بيرون خواهيم آمد.

فرمود: سوگند بدان كسى كـه جانم در دست اوست، به يقين آنان ميان شما فرود خواهند آمد و شما هم به سوى آنان خواهيد شتافت. سپس شعر زير را زمزمه كرد:

هُمْ اءَوْرَدُوهُمْ بِالْغُرُورِ و عَرَّدُوا                                 احَبُّوا نَجاةً لا نَجاةً و لاعُذْرٍ(20)

آنان با فريب واردشان ساختند و گريختند. نجاتى را دوست داشتند كه نه نجاتى باقى ماند و نه پوزشى.

عبدالله حضرمى از پدرش كـه در جنگ صفّين پيشكار حضـرت عـلى (عليه السلام) بـوده، چـنـيـن نقل مى‌كند:

چـون عـلى (عليه السلام) در راه صـفـّيـن بـه نـيـنـوا رسـيـد، فـريـاد بـرآورد: اى ابوعبدالله! در سـاحـل فـرات شكيبا باش.

گفتم: منظور شما از ابوعبدالله كيست؟

فرمود: روزى به خدمت پـيـامـبـر خـدا رسـيـدم و ديـدم كـه چـشـمـانش اشكـبار اسـت. گـفـتـم: يـا رسـول الله! آيـا كـسـى شـمـا را بـه خـشـم آورده اسـت؟ فـرمـود: نـه! بـلكـه جـبـرئيـل انـدكـى پـيـش، از نـزدم بـرخـاسـت. او بـه مـن خـبـر داد كـه حـسـيـن (عليه السلام) در ساحل فرات كشته خواهد شد. و گفت: آيا مى‌خواهى كه بوى تربتش را به مشامت برسانم؟ گـفـتـم: بـله. پـس دسـت دراز كـرد و مـشتى خاك برگرفت و به من بخشيد. از اين رو است كه توان خوددارى از ريختن اشكم را ندارم. (21)

محرم

همچنين حضرت على (عليه السلام) در دوره حضور در كوفه به دخترش زينب فرمود:

دختركم! سخن همان است كه امّ ايمن به تو گفته است. گويى تو و زنان خاندانم را در همين شـهـر اسير و خوار و سرگردان و از بيم ربوده شدن در هراس مى‌بينم. پس بسيار بسيار شكيبا باشيد. (22)

نقل شده است كه روزى امام حـسين (عليه السلام) بـه ملاقات برادرش امام حسن (عليه السلام) رفت. چون به وى نگريست، شروع بـه گريستن كرد. امام حسن (عليه السلام) گفت: اى ابوعبداللّه! چرا مى‌گريى؟

پـاسخ داد: به خاطر بلايى كه بر سر تو مى‌آورند. امام حسن (عليه السلام) فرمود: بلايى كه بر سر من مى‌آورند، اين است كه مرا با خوراندن زهر مى‌كشند. ولى اى اباعبدالله هيچ روزى همچون روز تـو نيست! سى هزار تن كه خود را از امّت جدّمان محمّد(صلي الله عليه و آله) مى‌خوانند و به اسلام منسوب مى‌دانند گروه گروه سوى تو مى‌شتابند و براى كشتن و ريختن خونت و بى احترامى به حَرَمت و اسارت زن و فرزندت و چپاول اموال ارزشمندت اجتماع مى‌كنند. آن هنگام است كه فرزندان اميّه بـه لعـنـت خـدا گـرفـتـار مـى‌شـونـد و از آسمان خاكستر و خون فرو مى‌بارد و همه چيز، حتّى حيوانات بيابان و ماهيان دريا بر تو مى‌گريند.(23) همچنين به گزارش مسعودى (24) و ديگران .(25)

حضرت على (عليه السلام) در دوره حضور در كوفه به دخترش زينب فرمود:

دختركم! سخن همان است كه امّ ايمن به تو گفته است. گويى تو و زنان خاندانم را در همين شـهـر اسير و خوار و سرگردان و از بيم ربوده شدن در هراس مى‌بينم. پس بسيار بسيار شكيبا باشيد.

امام رضا(عليه السلام) ضمن حديثى فرموده‌اند:

گـريـه كنندگان، بايد بر مثل حسين (عليه السلام) بگريند، زيرا گريه بر او گناهان بزرگ را مى‌شويد.

نيز آن حضرت فرموده است:

«هـرگـاه مـاه مـحـرم فـرا مـى‌رسـيـد، پـدرم موسى بن جعفر(عليهماالسلام)، خندان ديده نمى‌شد و پيوسته انـدوهناك بود، تا ده روز سپرى مى‌گشت و روز دهم، روز مصيبت و اندوه و گريه‌اش بود و مى‌گفت: عاشورا روز شهادت حسين (عليه السلام) است.» (26)

همچنين آن حضرت فرموده است:

«مـحـرم مـاهـى اسـت كه مردم دوران جاهليّت هم جنگ را در آن حرام مى‌شمردند، ولى (برخى از) اين امـّت، در ايـن ماه، ريختن خون ما را حلال شمردند و احترام ما را هتك كردند و زن و فرزندان ما را بـه اسـارت بـردنـد و چـادرهـامـان را آتـش زدنـد و اشياى قيمتى ما را به غارت بردند و احترام پيامبر خدا (صلي الله عليه و آله) را درباره ما ناديده گرفتند. روز شهادت حسين (عليه السلام)، پلك‌هامان را خست و اشك ما را روان سـاخـت و عـزّت‌مـان را در سـرزمـيـن كـرب و بـلا(اندوه و گرفتـارى) بـه خـوارى مبدّل ساخت و براى هميشه، روزگار اندوه و گرفتارى را براى ما به ارث گذارد؛ بنابراين گـريـه كنـنـدگـان، بـايد بر مثل حسين (عليه السلام) بگريند؛ زيرا گريستن بر آن حضرت گناهان بزرگ را مى‌شويد. (27)

 

پي‌نوشت‌ها:

1- المجالس الفاخره، سيد شرف الدين عالمى، 12، دار النعمان، نجف، 1386 ق .

2- السيرة الحلبيّه، حلبى، على بن برهان الدين، 1/382، مكتبه تجارى كبرى، مصر، 1382 ق ؛ السيرة، دحلانى، سيد احمد زينى، 1/97، مكتبه تجارى كبرى، مصر، 1382 ق .

3- همان، 2/268؛ السـيـرة، دحـلانى، 2/71 ؛ شرح نهج البلاغه، ابن ابى الحديد، 3/395، دار احياء التراث العربى، بيروت؛ مـسند، ابن حنبل، 2/40 ؛ الطّبقات الكبرى، ابن سعد، 3/11 ؛ المستدرك ، حاكم ، 3/159؛ مجمع الزوائد، هيثمى، 6/118؛ ذخائر العقبى، 180.

4- مغازى، واقدى، 2/766، نشر دانش، اسلامى، 1405 ق؛ تاريخ الاسلام، 2/488، 496، 884 ؛ مـختـصـر تـاريـخ دمـشـق، ابن منظور، 6/73، 12/73، 9/357 ؛ صحيح، بخارى،2/92، دار احـيـاء التـراث العربى، بيروت؛ الاسـتـيـعـاب، ابـن عـبـدالبـر، 2/546، دار الجيل، اول، 1412 ق .

5- المـنـتـخـب مـن مـسـنـد، عـبـد بـن حـمـيـد، 309، عـالم الكـتـب، بـيـروت، اول، 1408 ق؛ مـسـنـد، ابـويـعـلى، 6/42؛ مـسـنـد، ابـن حـنـبـل، 2/273، 3/194، 147؛ سنن، ابوداوود، 3/193، تحقيق: محمد محيى الدين، عبدالحميد، دار احـيـاء السـنـّة النـبـويـّة؛ صـحـيـح، بـخارى، 1/155 ؛ الطّبقات الكبرى، 1/137 ؛ فتح البارى، ابن حجر، 3/173، اشراف: عبد العزيز بن عبداللّه، دارالمعرفة، بيروت .

6- صـحيـح، مـسلم، 1/359، 2/671؛ مـسنـد، ابـن حـنـبـل، 359 ؛ الطـّبـقـات الكـبـرى، ابـن سـعـد، 1/116 ؛ دلائل النبوة، بيهقى، 1/188؛ مختصر تاريخ دمشق، 15/31 ؛ سنن النسائى، سيوطى، 4/90 ؛ السنن الكبرى، نسائى 1/654.

7- صـحـيـح، بـخـارى، 2/100 ؛ مـسـنـد، ابـن حـنـبـل ، 45/132، 157، 5/41، 204 ؛ السـنـن، ابـن مـاجـه، 1/505، 06 ؛ السـنـن الكبرى، نسائى، 1/605 ؛ صحيح، مسلم، 2/635 ؛ مجمع الزوائد، هيثمى، 3/17-18.

8- صحيح، بخارى، 2/100 ؛ صحيح، مسلم، 1/340 .

9- همان، 2/106؛ صحيح، مسلم، 1/341، 2/636 .

10- مـسـنـد، ابـن حنبل،1/335،5/41؛ الطّبقات الكبرى، ابن سعد، 3/290؛ مجمع الزوائد، 3/17،9/302،سنن، ابوداوود،3/192.

11- هـمـان، 6/43، 55، 206 ؛ المـعـجـم الكـبـير، 10/405، 25/146؛ سير اعلام النبلاء، 5/481.

12- الطّبقات الكبرى، 8/38؛ الغدير، علامه امينى، 8/231، مكتبة الا مام اميرالمؤمنين (عليه السلام)، تـهـران، چهارم، 1396ق؛ مسند، ابن حنبل، 3/126؛ المستدرك، حاكم، 4/47؛ السنن الكبرى، 4/53.

13- مـسـتـدرك، حـاكـم، 3/108؛ المـعجم الاوسط، 1/151، مجمع الزوائد، 9/256؛ مختصر تـاريـخ دمـشـق، 12/73 ؛ تـاريـخ المـديـنـة المـنـورة، ابن شبّه، عمر، 1/123، دار الفكر، قم،1410ق؛ وفـاء الوفـاء، سـمـهـودى، عـلى بـن احـمـد، 3/797، دار احـيـاء التـراث العربى، بيروت، چهارم، 1404ق ؛ مغازى واقدى، 2/766؛ تاريخ الا سلام، ذهبى، 2/489 - 488.

14- مناقب اميرالمؤمنين (عليه السلام)، محمّد بن سليمان، (متوفاى 320ق )، 2/234 .

15- عـيـون اخـبـار الرضـا(عليه السلام)، صـدوق، مـحـمد بن على، 2/28، مؤسسه اعلمى، بيروت، اول ،1404ق .

16- ام الفضل از شير فرزندش، به امام حسين (عليه السلام) نيز مى‌داد.

17- ترتيب الا مالى، المرشد باللّه، 177، 183، 184.

18- المـسـتـدرك، حـاكـم نـيـشـابـورى، 3/179 ؛ مـقـتـل الحـسـيـن، خـوارزمـى، فصل 8 ؛ الخصائص الكبرى، سيوطى، عبدالرحمن بن ابى بكر، 2/126، دار الكتب العلمية، بيروت .

19- المعجم الكبير، 3/117 ؛ ترتيب الامالى، 2/82 ؛ مجمع الزوائد، 9/191.

20- همان .

21- المـسـنـد، ابـوبـكـر البـّزار، 3/101، مـؤسـسـة عـلوم القـرآن، بـيـروت، اوّل، 1409 ق ؛ كـشـف الاستار، 3/231 ؛ ترتيب الا مالى، 1/184؛ المصنّف، 15/97 ؛ المسند، ابـن حـنـبل، 1/85 ؛ الملاحم و الفتن، ابن طاووس، على بن موسى، 93، مطبعه حيدريه، نجف، سوم، 1382 ق؛ مجمع الزوائد، 9/187.

22- بحارالانوار، علامه مجلسى ، 45/383.

23- الامالى، شيخ صدوق، 101، مؤسسة الاعلمى، بيروت، پنجم، 1410 ق .

24- اثبات الوصية، مسعودى، على بن حسين، 135، مطبعه حيدريه، نجف .

25- بحارالانوار، 44/331 ؛ اللهوف، 21.

26- وسائل الشيعه، 5/394 ؛ علل الشرائع، 2/225.

27- همان، 5/392؛ أمالى، صدوق، 64.

برگرفته از كتاب سرشك خوبان،‌ محمدباقر محمودي، با تصرف .

+ نوشته شده توسط معتمد نیا در دوشنبه نهم دی 1387 و ساعت 14:49 |
صدای پای کاروانیان است می شنوی ؟
مظلومان آل ابراهیم را میگویم آمدند...

آسمان آبی بود و زمین مدینه از هرم سوزان خورشید تفتیده، و اینجا محله بنی هاشم .

حسینم! برادر! شنیده ام که قصد سفر داری، منم ، محمد، زاده حنفیه

ای سوار سرگران، کم کن شتاب              جان من لختی سبکتر زن  رکاب

جان برادر تو بهترین و عزیزترینی و من در پند تو سزاوارترین.

یگانه هستی! قدری درنگ کن! راه سخت است و نا هموار، و اهریمنان در کمین نشسته اند، مبادا فریب اهل عراق، ستون خیمه علویان را واژگون سازد ؟

جان جانان! چون دل به راه سپرده ای؛ لااقل از راهی سفر کن که عبد الله زبیر بدان سو رفت، تا گرفتار گرگان بنی امیه نگردی .

 و حسین، زاده فاطمه در پاسخ  می گوید : برادرم محمد؛ به سوی مکه می روم و از سرزمین حرام به سوی دل روانه خواهم شد .

نیایم "رسول گرامی اسلام" را در رویایی راستین دیدم که می فرمود: حسین به سوی خدا بشتاب ، خدای بزرگ چهره لاله گون تو را می خواهد ، در حالی که خاندانت در دست همراهیان ابلیس گرفتارند ، دست هایشان بسته و در روی شتران بدون کجاوه به این سو و آن سو رهسپار .

و اکنون روز یکشنبه 28 رجب المرجب سال 60 هجری قمری است و امام علیه السلام راهی مکه می شود.

زمین خشک و سوزان و بیابان از فرط تشنگی تلظی می کند قافله در حرکت است ، امیر کاروان بی امان، چون شیری غران به گرد کاروان می نگرد .

پنج روز کاروان در سینه تفتیده بیابان و صحرایی سوزان .

از یک سو "ذو الحلیفه" و مردان و احرامیان و از سوی دیگر دزدان و حرامیان از آل ابی سفیان .

و اینک شب جمعه سوم شعبان المعظم سال شصت هجری قمری امام علیه السلام و همراهیان با جسمانی خسته و بی امان به بیت الله الحرام می رسند و چهار ماه و شش روز در مکه مکرمه ؛ مَحرم حرم می گردند .

مردمان در این ایام به زیارت امام می آیند ، عبد الله ابن مطیع عدوی به حضرتش عرض می کند فدایت گردم کوفه سرزمین بد یمنی است مبادا به آن سو رهسپری .

نیایم "رسول گرامی اسلام" را در رویایی راستین دیدم که می فرمود: حسین به سوی خدا بشتاب ، خدای بزرگ چهره لاله گون تو را می خواهد ، در حالی که خاندانت در دست همراهیان ابلیس گرفتارند ، دست هایشان بسته و در روی شتران بدون کجاوه به این سو و آن سو رهسپار .

کوفیان بودند که خون بابت را بر زمین جاری کردند و پشت برادرت را خالی ساخته و به آن آقای بنی هاشم نیرنگ روا داشتند .

مولای من در حرم بمان بدرستیکه تو آقای عرب هستی و در تمام حجاز هماوردی برای تو نیست ، بخدا قسم اگر از میان ما بروی بنده دستان امویان خواهیم شد .

امروز روز ترویه است آقای خوبان و سرورجوانان بهشت در صحرای عرفات بر فراز جبل الرحمه با خدای بزرگ نجوا می کند : « اللهم انی ارغب الیک و اشهد بالربوبیته لک مقراً بانک ربی » خدایا من مشتاق توام و گواهی می دهم به پرودگاریت و اقرار می کنم که تو پروردگار منی .

روز ترویه ،وادی عرفات و حسین تنها با «خدای حسین» معبود من بنده ات در آستان تست و از فرط عشق گویا که در فناء تو فانی گشته است .

و بدینسان وعده الهی نزدیک می شود زاده اسماعیل به مذبح می رسد .

آی کاروانیان این جا کجاست ؟

عطش و آتش بردل غربت طعنه می زند و سنگ ریزه های سوزان کویر بر دلتنگی و خستگی کاروان نیشتر و بدنهای مالامال از تشنگی و گرسنگی آنان را می آزارد.

خورشید غروب دوم محرم ، به آرامی خود را در سینه افق جای می دهد ، سکوت بر کاروان سایه افکنده باز صدایی دوباره می پرسد اینجا کجاست ؟

پاسخی خسته می آید: اینجا ساحل فرات است.

نام دیگرش چیست ؟

مولای من نینوا ، غاضریه ، شفیه.

 نه؛ نه؛ نام دیگری هم دارد؟

فریادی در سینه خفته به پاسخ می نشیند آقای من اینجا کربلاست.

 آری حسین به کربلا می رسد ودل کویر را در تب و تاب می اندازد . آسمان نیز چهره در هم کشیده است .

زمین بغض خود را فرو می برد و فرات بی صدا به گریه می نشیند .

سیاهی شب با سپیده صبح در می آمیزد صدای چکاوکان مرگ به گوش می رسد.

ای سیاهی کیستی که راه را بر ما بسته ای ؟

 منم حر پسر یزید ریاحی.

آقا!! از جانب عبید گماشته ام ، راه کوفه بر شما بسته است .

 چند روزی بدین منوال گذشت، سپاهیان ایمان ، همراه با سپاه کفر رو به سوی یک خدا داشتند ، در صدر دو سپاه یک پیشوا به امامت می ایستاد و آن حسین زهرا بود.

اما ابلیس را نماینده ای بود در کوفه که سرشت او با قساوت و خونخوارگی پیمان بسته بود ،همو نامه ای به سوی حر گسیل داشت که : راه را بر حسین سد نما و آنان را به سوی دشت سوزان کربلا روانه و آب را بر آنان ببند و عرصه را بر آنان تنگ ساز .

یگانه هستی! قدری درنگ کن! راه سخت است و نا هموار، و اهریمنان در کمین نشسته اند، مبادا فریب اهل عراق، ستون خیمه علویان را واژگون سازد ؟

حال کاروانیان به کربلا رسیدند حضرتش فرمود«اللهم انی اعوذ بک من الکرب و البلاء » 

بـــــار بگشـــــایید اینجـــــــا کربلاست

آب و خاکـــش با دل و جان آشنــاست

السّــــــــــلام ای سرزمین کـــربــــــلا

السّــــــــــلام ای منــزل و مـــأوای مـا

السّــــــــــلام ای وادی دلجوی عشق

وه چه خوش می آید اینجا بوی عشق

السّــــــــــلام ای خیمه گاه خواهـــرم

قتلگـــــــاه جــــانگـــــــــداز اکبــــــــرم

کــــــــــــربلا گــــــهواره اصغر تـــــویی

مقتـــــــل عباس نـــــــــام آور تــــویی

آمـــــــــــدم آغــــوش خود را بــــاز کن

بستــــــــــر مـــهمان خود را ســاز کن...

قافله شهادت در دل غاضریه خیمه می زند امام می فرماید : بخدا قسم اینجا شهادتگاه ماست کودکان ما را در این وادی به اسارت می برند و جگر گوشه هایمان در این وادی به خاک و خون می غلتند .

نفیر مرگ با آمدن پسر سعد بن ابی وقاص به صدا در می آید .

قاصد نفرت و غیض به سوی امام می آید چرا به عراق آمده اید؟

امام در پاسخ می فرماید عراقیان خود مرا با نگاشتن نامه خوانده اند اکنون اگر از آمدن من کراهت دارید به حجاز باز می گردم ، "عمر" نامه ای به ابن زیاد نوشت و ماجرا را گزارش کرد ، آن کور دل دنیا و آخرت در پاسخ گفت:حال که چنگالهای ما به سوی او نشانه رفته است امید بازگشت به حجاز دارد؟

دیگر راهی برای او نمانده است .

صدای نفیر بلند و بلند تر می شود .

و ناگهان هاتفی از آسمان بانگ بر می آورد: قتل الحسین بکربلا عطشاناً ....

+ نوشته شده توسط معتمد نیا در دوشنبه نهم دی 1387 و ساعت 14:20 |

قبل از پرداختن به اینكه انتظار مایه شناخت بهتر ولایت امام عصر(عج) مى گردد توجه به نكات ذیل لازم است:

1 - از مهمترین وظیفه ى هرشیعه ى منتظر، شناخت امام زمان است. در روایات بسیارى كه به طریق شیعه و اهل سنّت از پیامبر گرامى اسلام(صلى الله علیه وآله) و امامان معصوم علیهم السلام، نقل شده آمده است كه:
«هركس بمیرد و امام زمانش را نشناسد به مرگ جاهلى مرده است».[1]
2 - شناخت امام زمان(عج) از شناخت امامان معصوم دیگر جدا نیست; اگر كسى به طور كلّى به شأن و جایگاه ائمه هدى واقف شد، صفات و ویژگى هاى آنها را شناخت و به مسئولیت خود در برابر آنها پى برد قطعاً نسبت به امام عصر(عج) نیز به شناختى شایسته مى رسد.
3 - مراد از شناخت امام شناختن نام و نسب امام(علیه السلام) و صفات و ویژگى هاى امام مى باشند; مؤلف مكیال المكارم مى فرمایند:
«بدون تردید مقصود از شناختى كه امامان ما كه تحصیل آن را نسبت به امام زمانمان امر فرموده اند، این است كه ما آن حضرت را آن چنان كه هست بشناسیم، به گونه اى كه این شناخت سبب در امان ماندن ما از شبهه هاى ملحدان و مایه نجاتمان از اعمال گمراه كننده ى مدعیان دروغین باشد، و چنین شناختى، جز به دو امر حاصل نمى گردد: اول شناختن شخص امام(علیه السلام) به نام و نسب و دوم شناخت صفات و ویژگى هاى او و به دست آوردن این دو شناخت از اهم واجبات است».[2]
با توجه به مطالب بیان شده انتظار مایه شناخت بهتر ولایت امام عصر(عج) مى گردد زیرا كسى كه منتظر شد و نام و یاد امام زمان(عج) در دل او تجلّى كرد صاحب دل بى قرار مى شود و با تمام وجود و از همه ى راه هاى ممكن براى شناخت بیشتر و رسیدن به قرب محبوبش گام بر مى دارد و هر گامى را كه بر مى دارد، او را بهتر درك مى كند در مى یابد كه غیر از حضرت مهدى(عج) كسى نمى تواند وارث همه ى فضایل باشد و پرچم عدل را در سراسر جهان به اهتزاز در بیاورد به تمام معنا شیفته و عاشق حضرت حجت مى شود و براى رسیدن به وصال و یا شناخت بیشتر او لحظه شمارى مى كند و با سوز و گدازى كه دارد از راه هاى ذیل بر معرفت خویش مى افزاید:
1. در ابتدا از عنایات خداوند متعال مدد مى جوید و از این درگاه نیز توفیق شناخت حجتش را درخواست مى كند چرا كه خدا سرچشمه ى توفیق است.
2. از دستورها[3] و روش هایى كه از پیامبر اكرم(صلى الله علیه وآله) و ائمه معصومین علیم السلام براى شناخت بیشتر و بهتر امام رسیده است، استفاده مى كند مثلاً در باب سیرت دینى حضرت در مى یابد كه:
«مهدى(عج) در برابر خداوند و جلال خداوندى، فروتن است، بسیار فروتن، همچون عقاب، به هنگامى كه بالِ خویش فرو گشاید، و سر به زیر انداخته، از اوج آسمان فرود آید. مهدى در برابر جلال خداوند اینسان خاشع و فروتن است. خدا و عظمت خدا، در وجود او متجلّى است، همه ى هستى او را در خود فرو برده است; مهدى(عج) عادل است و خجسته و پاكیزه. او ذره اى از حق را فرو نگذارد. خداوند دین اسلام را به دست او عزیز گرداند... مهدى همواره بیم خداوند را به دل دارد، و به مقام تقربى كه نزد خداوند دارد مغرور نشود، او به دنیا دل نبندد و سنگى روى سنگ نگذارد. در حكومت او، به احدى بدى نرسد مگر آن كه حد خدایى جارى گردد».[4]
یا اینكه از امام رضا(علیه السلام) مى آموزد كه وقتى خدا اراده كرد فردى را براى امور بندگانش انتخاب كند، شرح صدرى به وى عطا نموده قلبش را چشمه ى حقایق و حكمت ها، مى گرداند و علوم خودش را همواره به او الهام مى كند بعد از آن از هیچ جوابى عاجز نخواهد ماند و در بیان حقایق و راهنمایى صحیح به ظلالت و گمراهى مبتلا نمى گردد. از خطا معصوم است و از تأییدات و توفیقات و راهنمایى هاى خداوندى همواره برخوردار مى باشد. خدا او را به این مقام برگزیده تا بر بندگانش، حجت و گواه باشد.[5]
و از امام صادق(علیه السلام) مى آموزد كه فرمود:
«خدا ما را به نیكوترین خلقت آفرید و در آسمان و زمین خزانه دار علوم خویش قرار داد. درخت با ما، تكلم كرد و به عبادت كردن ما، خدا عبادت مى شود. اگر ما نبودیم خدا عبادت نمى شد».[6]
آرى شخص منتظر مى آموزد كه امامان به نیكوترین خلقت آفریده شده اند و به این نتیجه مى رسد كه بىولایت آنها هرگز نمى توان به درجات قرب الهى رسید و این شناخت، بهتر در سایه ى گفتار معصومین علیهم السلام، حاصل مى شود.

3. از برهان عقلى استفاده مى كند كه:

«همیشه باید در بین نوع انسان، فرد كاملى وجود داشته باشد كه به تمام عقائد حقه ى الهى عقیده مند بوده تمام اخلاق و صفات نیك انسانى را به كار بسته و به تمام احكام دین عمل نماید و همه را بدون كم و زیاد بداند و در تمام این مراحل، از خطائ و اشتباه و عصیان معصوم باشد، و اگر نوع انسان، زمانى از چنین فرد ممتازى خاطى گردد لازم مى آید كه احكام الهى كه به منظور هدایت انسان نازل گشته است، از بین برود و افاضات و امدادهاى غیبى حق تعالى، منقطع شود و بین عالم ربوبى و عالم انسانى، ارتباطى برقرار نباشد».[7]

4. مطالعه در راستى مهدى(عج):

1 - منتظران امام عصر(عج) با مطالعاتى كه دارند در مى یابند كه: او امام عصر و زمان و حجت حىّ و حاضر و ناظر خداوند است.
2 - آن حضرت وارث همه فضایل و شایستگى هایى هستند كه در خاندان رسالت وجود داشته است.
توجه و عشق به مهدى منتظران را به تحقیق وادار مى كند و آنان درك مى كنند كه آن امام احیاء كننده ى مكتب اهل بیت علیهم السلام، بلكه احیاء كننده ى دین و دین باورى در سراسر جهان هستند.
مطالعه درباره امام مهدى(عج)، مى آموزد كه حضرت حجت(عج) در بین امامان پیش از خود نیز از جایگاه ویژه اى برخوردار بوده ند. تا آنجا كه امام صادق(علیه السلام) در پاسخ كسى كه از ایشان مى پرسد: آیا قائم(عج) متولد شده است؟ مى فرماید:
«.. لَوْ أَدْرَكْتُهُ لَخَدَمْتُهُ أَیّامَ حَیاتى»[8] ... اگر او را دریابم در طول زندگیم خدمتگذارش خواهم بود.
5. علاوه بر آنچه كه گفته شد، محبان كوى امام زمان(عج) براى رسیدن به محبوب خود، از تجربه دیگر داده هاى امام عصر(عج) استفاده مى برند و در پرتو راهنمایى هاى سالكان دیدار دوست، به مراحلى از شناخت مى رسند و رسیدن به این مراحل بخشش خدادادى است.

پی نوشتها:

[1] - مجلسى، محمد باقر، بحار الانوار، ج 8، ص 368، و ج 32، ص 321 و 333.
[2] - الموسوى الاصفهانى، میرزا محمد تقى، مكیال المكارم، ج 2، ص 107.
[3] - محمدرضا حكیمى، خورشید مغرب، ص 29 - 30 به نقل از المهدى الموعود، ج 1، ص 280 - 300.
[4] - همان، ص 281 - 300.
[5] - محمد بن یعقوب كلینى، اصول كافى، ج 1، ص 390.
[6] - همان، ج 1، ص 368.
[7] - ابراهیم امینى، دادگستر جهان، چاپ 81، انتشارات شفق، ص 78.
[8] - النعمانى، محمد بن ابراهیم، الغیبه، ص 245 - 246.

سيد محمد صادق محمدى - مركز مطالعات و پژوهش هاي فرهنگي حوزه علميه

+ نوشته شده توسط معتمد نیا در سه شنبه سوم دی 1387 و ساعت 14:4 |
دعا در دين مبين اسلام و بويژه در مكتب تشيع داراي جايگاه پر اهميت و مهمي است. همانگونه كه دعا حتي در اديان پيشين و يا مكاتب خودساخته بشري نيز پيوسته به عنوان يك نكته اساسي مورد توجه بوده است. 

در انديشه مهدوي، دعا براي سلامتي وجود مبارك امام عصر داراي آثار و بركات فراواني است. اگرچه تقدير الهي نيز پيوسته بر استمرار سلامت آن حضرت استوار است اما به رغم اين در مكتب تشيع دعا نشان‏گر علاقه و محبت مسلمانان به ايشان است. 

اگر چه دوستی‏ تمام ائمه معصومين عليهم‏السلام بخشی‏ از ايمان و شرط قبولی ‏اعمال است، در عين حال دعا كردن در حق امام زمان (عج) موجب ازدياد محبت آن حضرت در دل و در نتيجه موجب تقويت ايمان می‏گردد و از اين روست كه نمازهاي جماعت شيعيان پيوسته از دعاي اللهم كن لوليك الحجة ابن الحسن ... لبريز است و كتب ادعيه اي همچون مفاتيح الجنان شيخ عباس قمي داراي دعاهاي پرمحتوا و روشنگر در اين ارتباط است. 

همچنين به اذعان كارشناسان علوم اسلامي دعا اظهار تجديد عهد و پيمان با آن حضرت است و محتوای‏پيمان با آن حضرت را دين داری، شريعت محوری‏ و تصميم قلبی ‏بر اطاعت امر امام عليه‏السلام و ياری‏رساندن او با نثار جان و مال تشكيل می‏دهد. 

نكته مورد توجه در اين خصوص اينكه تجديد بيعت ‏با آن حضرت كاری است كه بعد از هر نماز از نمازهای پنجگانه يا در هر روز و يا در هر جمعه انجام آن مستحب است. 

و درست به همين خاطر است كه مرحوم شيخ عباس قمي در كتاب ارزشمند مفاتيح الجنان توصيه كرده هر روز بعد از نماز صبح، دعاهايی‏كه مربوط به وجود مبارك امام عصر (عج) است، خوانده شود. 

دعای‏شريف «اللهم بلغ مولای ‏صاحب الزمان صلوات الله عليه عن جميع المؤمنين ...» و نيز «دعای‏ عهد» شاهدی ‏برای ‏اين سخن است.

اگر مفهوم دعا را نيز همسان با ذكر بپنداريم، در اين سطح نيز دعا سبب زنده نگه داشتن ياد امام غايب در دل منتظران می‏گردد و به ياد داشتن حضور آن حضرت در عالم هستي موجب مي شود تا ارزش هاي ديني پيوسته مورد توجه قرار گيرد. 

و نكته مهمتر اينكه غفلت از دعا و به تبع آن به فراموشي سپردن آن امام بزرگوار به عنوان امام عصر حاضر اما در پشت پرده غيبت سستي ارزش هاي اسلامي را در پي خواهد داشت، همانگونه كه هم اكنون بسياري از جوامع مسلمين با آن سر در گريبانند. 

موضوع ديگري كه در اهميت دعا براي سلامتي امام زمان (عج) مي توان اظهار كرد، اين است كه اصولاً اگر سلامتي شخصي براي كسي مهم باشد پس در صدد آزار آن هم بر نمي آيد و از اين روي از جمله دلايلي كه براي دعا براي سلامي امام دوازدهم مترتب است پيامد دعاست زيرا با اين كار انسان منتظر به سمت انجام اعمال ولي خود سوق داده شده و از انجام كارهايي كه رضايت امام عصرش را در پي ندارد سر باز خواهد زد كه در حقيقت اين راه امتداد مسير انتظار سازنده است. 

و اصلي ترين موضوع در دعا به سلامتي امام زمان نوع ارتباطي است كه به واسطه اين دعا با حضرت حق و خداوند تعالي برقرار مي شود چراكه در اين راستا همه خواسته ها از بارگاه ربوبي خواسته مي شود و سلامتي امام عصر(عج) از آستان خداوندي درخواست مي گردد كه او خود پيوسته بندگان را به سوي خود فراخوانده و ادعوني استجب لكم را خود به بندگانش آموخته است. 

پس دعا براي امام عصر(عج) موجب تقرب در بارگاه الهي و رضايت پروردگار نيز مي شود.
+ نوشته شده توسط معتمد نیا در سه شنبه سوم دی 1387 و ساعت 14:0 |